صائن الدين على بن تركه
437
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
غيرت مىورزم بر او كه شيداى عشقش باشم ؛ چه ، ارزش خود را مىشناسم . پس غيرتم را انكار مىكنم ( ابن فارض ) 31 غدا أشمّر عن ساق اجتهاد بنهضة فردا با حركتى دامن از ساق اجتهاد به ميان مىزنم ( دامن به كمر زدن ، كنايه از آماده شدن براى انجام كارى است . اينجا يعنى فردا با حركتى آمادهء تلاش و كوشش مىشوم ) ( ابن فارض ) 128 من كلّ شىء لبّه و لطيفه * مستودع في هذه المجموعة از هر چيزى ، مغز و لطيفه و برگزيدهاش در اين مجموعه به امانت نهاده شده است 34 و خلع عذاري فيك فرض و إن أبى اق * ترابي قومي و الخلاعة سنّتي در راه تو ، رهايى من از قيود و قوانين ، واجب است و بىپروايى سنّت من است ؛ حتّى اگر خويشاوندانم از نزديك شدن به من خوددارى ورزند ( ابن فارض ) 24 سقوني و قالوا لا تغنّ و لو سقوا * جبال حنين ما سقوني لغنّت مرا نوشاندند و گفتند « مخوان » . اگر آنچه را كه به من نوشاندند ، به كوههاى حنين هم مىنوشاندند ، آن كوهها نيز نغمهخوان مىشدند 249 فلا تمزجنها و هي بالمزج حرّمت پس آن را با چيزى مياميز كه با آميختن حرام مىشود 29 هي الجوهر الصّرف القديم و إن بدا * لها حبب زينت به و هو حادث حلفت لهم ما كأسها غير ذاتها * فقالوا اتّئد فيها فإنّك حانث و ما غير أضواء الأشعّة أو همت * فقالوا لها في الحسن ثان و ثالث باده گوهر خالص قديمى است كه اگر حبابى بر آن ظاهر شود ، به واسطهء آن حباب آراسته مىگردد ؛ در حالى كه خود آن حباب ، حادث است . براى ايشان سوگند خوردم كه جام باده چيزى جز خود آن باده نيست ؛ گفتند : در اين سخن آهسته رو كه سوگند تو دروغ است . چيزى جز تابش پرتوها نيست كه پنداشته شده است چندتاست . لذا گفتهاند او در حسن ، دوم و سومى هم دارد 116 إلى الرّاح هبّوا حين يدعو المثالث هنگامى كه سومين ثلث فرا خواند ، بشتابيد به سوى باده . ( اشاره است به جوشانده شدن و تبخير دو